تبليغاتX
پراودا

پراودا

تا آزادی تمام رفقای دربندمان

 

تشکل های مستقل کارگری

علیه سرکوب و استبداد سرمایه داری اسلامی

 

پریسا نصرآبادی

 

 

نزدیک به سه ماه از دستگیری محمود صالحی فعال برجسته کارگری و از پیشروان برگزاری مراسم روز جهانی کارگر می گذرد و علی رغم اینکه اوضاع جسمی وی هر روز رو به وخامت می رود و علی رغم تلاش های فعالان کارگری در داخل و خارج از کشور و ارتباط گیری با اقسام سازمان های بین المللی و نهاد های حقوق بشری و انتشار نامه های سرگشاده  به افراد و ارگان های گوناگون جهت فراهم آوردن شرایط آزادی وی و بازخواست از حکومت  نسبت به دستگیری های بی ضابطه ای از این قبیل ، هیچ عکس العمل امیدوارکننده ای را شاهد نبوده ایم و این امر می تواند این احتمال را تقویت نماید که هدف رژیم، چیزی مگر مرگ تدریجی محمود صالحی در زندان نیست ، تا به این وسیله خدشه ای در سیر فعالیت های جریانات کارگری ایجاد نماید و سایه ای از تردید و دودلی و سست ارادگی را بر جنبش کارگری بیفکند. اما این خیال باطلی ست!

 همانطور که همه می دانیم اول ماه مه امسال با شکوه تر از هر سال و با حضور هم بسته همه جریانات موجود در جنبش کارگری برگزار گردید و پرچم خواست آزادی محمود صالحی در کنار دیگر مطالبات عمومی و اختصاصی جنبش کارگری در روز جهانی کارگر افراشته شد و پس از آن نیز بر زمین نهاده نشد .

هم چنین بخش های پیشرو دیگر جنبش های اجتماعی نظیر بدنه چپ و سوسیالیست جنبش دانشجویی نیز که تا آن زمان بیشتر به لحاظ تئوریک از ضرورت پیوستگی با جنبش کارگری سخن می راندند و آن را به عنوان استراتژی نوین  جنبش دانشجویی  در فاز جدید فعالیت خود دریافته بودند، به لحاظ پراتیک نیز وارد عرصه شدند و در شرایطی که فضای دانشگاه ها با موج جدیدی از سرکوب و فضای امنیتی پلیسی مواجه گشته بود  با حضور مستقیم خود و سپس اجرای طرح صندوق حمایتی از کارگران زندانی ، گام عملی حداقلی در پیوستگی جنبش دانشجویی با جنبش کارگری برداشتند و بی گمان با نگاه به پیش رو، در صدد تعاملات حداکثری می باشند.

 

  رژیم جمهوری اسلامی در طول حیات خویش متناوبا اقدام به اعمال سرکوبگرانه نموده و فشار های گوناگونی را با شدت های گوناگون متوجه فعالان جنبش ها و عرصه های مختلف فرهنگی اجتماعی سیاسی نموده است، اما هربار افراد و جریاناتی مصمم و تلاشگر از این بستر سرکوب شده برخاسته اند که هرگز مرعوب اقدامات مستبدانه صورت گرفته نشدند.

 در چند ماه اخیر نیز  شاهد آن هستیم که فضای اختناق و اعمال سرکوبگرانه از جانب رژیم مجددا اوج گرفته و در پروژه های متنوعی نمود یافته است.

 سرکوب و دستگیری کارگران در مراسم اول ماه می( به ویژه کارگران سقز)، صدور احکام طویل المدت و ایجاد شرایط دشوار زندگی برای بسیاری از  فعالان کارگری ، دستگیری دانشجویان پلی تکنیک، هتک حداقلی ترین آزادی های اجتماعی و خشونت علیه زنان به بهانه عدم رعایت پوشش اسلامی، صدور احکام بی رحمانه علیه فعالان جنبش زنان، بسته شدن فضای دانشگاهی و لغو امتیاز نشریات دانشجویی، احضار مکرر فعالان دانشجویی به کمیته های انضباطی و صدور احکام تعلیق تحصیلی، دستگیری اعضاء دفتر تحکیم وحدت در 18 تیر و در اعتراض به دانشجویان بازداشتی دانشگاه پلی تکنیک، مضروب نمودن اعضاء سرشناس سندیکای اتوبوسرانی و ربودن منصور اسالو در 19 تیر و صدور 20 فقره حکم اعدام در ادامه طرح مبارزه با اشرار و ایجاد امنیت اجتماعی!!! همه از مصادیق هرچه بسته تر شدن فضای اجتماعی سیاسی در ایران و خطیر تر شدن رسالت جنبش های اجتماعی و در راس آنها جنبش کارگری می باشد.

 

 مساله بسیار حیاتی که باید اذهان عمومی را بدان حساس نمود اینست که اگرچه  در منگنه قرار گرفتن رژیم جمهوری اسلامی بوسیله فشار های بین المللی است که به سرکوب داخلی می انجامد اما این تنها خواست بنیادگرایان رژیم بحران زای جمهوری اسلامی نیست! امریکا که با ترفندهای گوناگون و تقویت جریان های متخاصم بحران خاورمیانه را دائما تمدید می کند و اپوزسیون لیبرال رژیم که جناح حسرت به دلان حمله نظامی امریکا را نمایندگی می کند، و لیبرال های پوزسیونی که در دسته جات اصلاح طلب و دموکراسی خواه فرصت طلبانه خر خود را می رانند، همه و همه از مرعوبین بازگشت جریانات چپ و سوسیالیست به عرصه های مختلف اجتماعی و از طرفداران سرخوش هرگونه اقدام سرکوبگرانه علیه گرایشات سوسیالیستی در درون جنبش های اجتماعی هستند که هرگز خوش نداشته اند جریانات ناسازی که  در پیشبرد پروژه های رنگارنگ مزین به نام دموکراسی خواهی مطلوب ایشان تمکین نمی کنند ، دست بالا را در این جنبش ها به خود اختصاص دهند و به همین جهت لحظه ای از نفوذ و تلاش برای کسب رهبری این جنبش ها و به ویژه در جنبش کارگری فروگذار نبوده و نیستند و بنابراین ابدا جای تعجبی ندارد که با سرکوب گرایشات رادیکال چپ کارگری امروز در درون جنبش ها توافق ضمنی داشته باشند و به هیچ کجای دموکراسی خواهی مدل امریکایی شان هم بر نخورد!

در اینکه چپ  به واسطه دینامیسم بالنده درونی خود و با توجه به شرایط فلاکت بار معیشتی و فقدان حداقلی ترین آزادی های سیاسی و اجتماعی( که بویژه طبقه کارگر و زحمتکش را در محرومیت مطلق قرار داده است) این قابلیت را دارد که به نیروی اجتماعی عظیم و غیر قابل مهاری بدل شود تردیدی نیست، اما کیست که نداند سرکوب نهادینه شده و فقدان انسجام میان اعتراضات فزاینده، به واسطه غیاب تشکل های توده ای و فراگیر کارگری و عدم سازمان جنبش های اجتماعی گوناگون، تا چه اندازه بلوغ جنبش ها و جریانات گوناگون به ویژه جنبش کارگری را به تعویق می اندازد و شائبه انفعال را  به یاری رسانه های ملی و فراملی و سانسور شدید خبری موجود در بین توده های مردم دامن می زدند.

  با درک ضرورت ایجاد تشکل های مستقل کارگری از چند سال گذشته تا کنون، شاهد آن بوده ایم که تلاش های بسیاری برای تحقق این مهم از سوی فعالان و پیشروان  جنبش کارگری صورت پذیرفته است.

 

علاوه براین ، زندگی روزمره کارگران بهترین آموزگار  برای درک تعرض فزاینده سرمایه داران و دولت حامی آنان  به کار و زندگی و حقوق انسانی بنیادین کارگران و زحمتکشان است. در متن مواجهات روزانه با سودمحوری سرمایه سالاران و با درگیری مستقیم در مناسبات استثماری نظام حاکمیت سرمایه است که کارگران پی به ضرورت ایجاد تشکل های طبقاتی و توده ای می برند که آنان را در مسیر مبارزات طبقاتی و ضد سرمایه داری شان یاری می دهد و از شدت تهاجم وحشیانه و غارتگرانه سیاست هایی که در پرتو اصل 44 تداوم و تشدید اعمال سیاست های اقتصادی نئولیبرالی را تحقق می بخشد، می کاهد . کارگران در می یابند که تشکل های توده ای و مستقل کارگری، نه ظرفی برای همکاری طبقاتی که جایگاه مشخصی برای پیشبرد مبارزه طبقاتی و رویارویی طبقه کارگر و سرمایه داران است.

روشن است که تشکل مستقل کارگری در شرایط فعلی ، تشکلی است که از دولت، قوانین و نهاد های آن در هر شکل و شمایلی کاملا مجزا و استقلال یافته است  و تکیه گاه و اهرم فشار آن نیروی مادی کارگران است و در وضعیت کنونی که ضد انسانی ترین و استثماری ترین  شرایط زیست بر هستی کارگران تحمیل شده است و سرکوب به انحاء مختلف(عمومی  و اختصاصی طبقه کارگر) بر کارگران بار می شود، بی گمان این تشکل های مستقل کارگری هستند که به مثابه دستهای جنبش کارگری عمل نموده و گلوی سرمایه داری را برای احقاق حقوق بدیهی و بدوی  و دستیابی به خواست های آنی کارگران می فشارند و روشن است که باید عزم ایجاد تشکل های مستقل کارگری را در همین فضای بسته و به موازات سرکوب های گسترده داشت و نمی توان آن را موکول به فضای گل و بلبلی نمود که تنها در تخیل می گنجد.

بنابراین درک این مساله از سوی کارگران  ضرورت دارد که تا کارگران در یک هم بستگی و اتحاد استراتژیک طبقاتی در کنار یکدیگر نایستند، مطالبات فوری نظیر پرداخت حقوق معوق ، لغو قرارداد های موقت، افزایش دستمزد به تناسب نرخ تورم، لغو کار کودکان، پرداخت بیمه بیکاری و...برآورده نمی شود و نمی توان به چشم انداز سوسیالیستی در مسیر مبارزات طبقه کارگر امید داشت.

 

نکته مهم دیگری که باید بدان اشاره نمود مساله ایست که با کارایی، سلامت و صحت انجام وظیفه خطیر طبقه کارگر پیوند تام دارد .

این امر کاملا طبیعی و قابل فهم است که در جنبش کارگری دیدگاه ها و نظرات متنوع و متفاوتی فرصت ظهور و بروز یابد، اما به هر حال باید میان انحراف در دیدگاه و تفاوت در نظرگاه قائل به تفکیک بود.

از شواهد و قرائن کاملا پیداست که هم پوزسیون و هم اپوزسیون لیبرال  هردو به خوبی دریافته اند که جنبش کارگری تا چه حد استراتژیک است و نفوذ در آن و تلاش برای جهت بخشیدن به تحرکات آن تا چه حد برای جریانات مختلف راست ضروری است.

در واقع راست ها کلید اخته کردن پیشرو ترین جنبش اجتماعی در مقابله با تهاجم و سرکوب حکومت سرمایه یعنی جنبش کارگری را  در به محاق راندن گرایشات چپ و سوسیالیست در درون این جنبش یافته اند تا از این  طریق جنبش کارگری را دچار انحرافات بنیادین نمایند و آن را از پیشبرد اهداف مترقی و انجام وظایف اجتماعی- سیاسی اش باز بدارند.

بنابراین طبیعی است که تقویت قطب راست و غیر سوسیالیستی در درون جنبش کارگری، هم در سمت و سو دهی به این جنبش در راستای برنامه های دموکراسی خواهانه اش! مفید واقع می شود و هم طبق سنت مالوف و معمول در همه جای دنیا این جریانات و اتحادیه ها و تشکل های زاییده از آنها همگی مهمترین وظیفه خود را تحت هر شرایطی مقابله با خطر سرخ! تعریف می کنند و به سرکوب تشکل های با گرایش چپ دامن می زنند و از سوی دیگر نیز، زمینه را به خوبی برای یک برنامه بلند مدت آشتی طبقاتی فراهم می آورند و اندک دستاوردهای جنبش واقعی طبقه کارگر را نیز به باد نابودی می سپارند.

روشن است که امریکا به مثابه سردمدار سرمایه داری جهانی، بزرگترین سناریست این قبیل جریانات در همه جای دنیا و از جمله در ایران است و برای پیگیری برنامه ها و طرح های خود در آینده ایران ، حساب سنگینی بر  روی جنبش کارگری باز نموده است.

 در چنین شرایطی بی تردید گرایش چپ و سوسیالیست جنبش کارگری ، علیه تبدیل شدن جنبش کارگری ایران به ابزار اجرای سیاستهای امپریالیستی آمریکا قاطعانه خواهند ایستاد و نسبت به هرگونه نمودی که دال بر نفوذ خط پیش برنده سیاست های امریکا در جنبش کارگری باشد(که با تکیه برفعالان گرایش راست جنبش کارگری صورت می پذیرد) موضع گیری نموده و  واکنش مناسب نشان خواهد داد .

 

بار ها بر این نکته تاکید شده است اما ذکر مجدد آن به سبب اهمیت زاید الوصف این مساله ضروری است که تحقق آزادی ها و مطالبات دموکراتیک تنها از عهده کارگران و زحمتکشانی بر می آید که نه تنها برای خواست ها و حقوق اختصاصی خود و هم طبقه ای هاشان می جنگند و علیه نظام استثماری سرمایه داری و جهت تحقق برابری در بهره وری از ثروت های جامعه مبارزه می کنند، بلکه  به سبب ناتوانی و عقیم بودن جریانات گوناگون راست و فقدان تاریخی بورژوازی پیشرو و مترقی ، اعم از رفرمیست و دموکراسی خواه تا مشروطه خواهان شیپور به دست، تنها طبقه کارگر است که می تواند در برابر استبداد سرمایه و سرکوب زاییده از ماشین دولت حامی سرمایه بایستذ و در مسیر مبارزات خود دموکراسی واقعی و آزادی های اجتماعی سیاسی را به ارمغان آورد .

و این دستاوردها تنها در گرو گام موثری در مسیر گسترش و قدرتمند سازی جنبش کارگری صورت می پذیرد که همانا ایجاد تشکل های مستقل کارگری است. پس در مسیر اتحاد کارگران به مثابه یک طبقه جهانی در این موقعیت ناگوار جغرافیایی باید بگوییم: کارگران ایران! متشکل شوید!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/04/28ساعت 15:29  توسط پراودا  | 

 
 رد پاي جنبش دموکراسي خواهي در جنبش کارگري
 
  پریسا نصرآبادی
 

شايد بتوان به جرات گفت که اين يکي از بزرگترين مغلطههاي سياسي تاريخ است، که امروز نئوليبرالهاي ايراني چنين با صراحت (يا به عبارت دقيقتر وقاحت) بر طبل آن ميکوبند: کاذب بودن دوگانه بورژوازي/پرولتاريا!

در واقع حضرات چنين تبليغ مينمايند که، هر گونه تلاش آتيهدار جنبش کارگري (براي به دست آوردن حداقلهايي چون حق اعتصاب و تشکل مستقل که البته به زعم ايشان بيگمان حداکثري است!) لزوما از کانال جنبش دموکراسيخواهي ميگذرد و لاغير!

اکنون اين امر کاملا واضح است که جنبش دموکراسيخواهي، دالي است که مدلول آن جنبش بورژوازي ايران است و بدون ترديد هدفي را دنبال نميکند، مگر سهمخواهي از قدرت سياسيِ بلوکه شده در دست بخشي از بورژوازي به مثابه يک کل؛ و شکي نيست که پيگيري مطالبات اين جنبش و خواست سهيم شدن بورژوازي در قدرت سياسي مقتضيات خود در همهی عرصهها اعم از اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و…، را طلب ميکند.

اما آيا بورژوا دموکراتهاي خوش خط و خال، بر توهم وجود بلاهتي عموميسرمايهگذاري ميکنند که برميخ کج «نفع مشترک تمام طبقات اجتماعي» ميکوبند؟ آيا سوسيال دموکراسي ورشکسته در ممالک آرماني حضرات، بسنده نبود که ورشکستگان سياسي قافيه باخته امروز، (که حتي به زحمت هم نميتوان آنها را در فهرست رقيقترين جريانات موجود چپ گنجانيد: راه توده، سازمان اکثريت، امثال فرخ نگهدار و شرکاي درون مرزي و برون مرزيشان) نيز در اين کارناوال دموکراسيخواهي به تلاشي مضاعف دست زدهاند و به هم زدن ملغمه مدل ايراني با گارانتي امريکايي آن مشغول گشتهاند؟

اين مساله کاملا قابل درک است که در هرمرحله از پيش روي سرمايه داري، دموکراسي بورژوايي در هيئت و شمايل خاص و مطابق الگوهاي همان دوره بروز و ظهور مييابد و هم زمان با آن نيز، شاهد بودن بر شکلگيري گرايشات متنوعي با رنگ و بوي سوسياليستي، چندان غريب نيست. گروهي از اين سوسياليستها!!!، بي آن که بورژوا دموکرات بودن خود را از دست دهند سعي ميکنند که در صفوف پرولتاريا و گروههاي متشکل کارگران نفوذ نموده و چنانکه خصلت طبقاتيشان حکم ميکند، از بورژوازي مهربان و دوست داشتني سخن ميگويند که ميتوان بخشي از راه را در معيت او پيمود و تمام نمونههاي تاريخي مبني بر غيرقابل اعتماد بودن دموکراتهاي بورژوا را از ياد ميبرند.

در اين سو، جنبش کارگري به درستي ميداند که جنبش دموکراسيخواهي، چيزي مگر رقيب اصلي و هماورد جنبش واقعي طبقهی کارگر نيست، و جنبش کارگري ابدا نبايد نسبت بدان متوهم باشد و خيالات خامي نظير جلب حمايت اين جنبش و بهره بردن از حسن نيت افسانهاي کنشگران آن، براي ساختن تشکلهاي آزاد و اتحاديههاي مستقل کارگري را در سر بپروراند و اين جنبش را به عنوان متحد استراتژيک خود در نظر بگيرد و به قواعد بازي، چنان که برنامهريزان اين جنبش ارائه کردهاند، تن دهد. بديهي است که دموکراسيخواهان به جنبش استراتژيک طبقهی کارگر چشم دارند زيرا که به خوبي بر اين امر واقفند که جنبش کارگري نيرومند در بين ديگر جنبشهاي اجتماعي وضعيت ممتاز و اکيدا تعين کنندهاي دارد.

 آنچه براي جنبش واقعي طبقه کارگر اهميت استراتژيک دارد، اين است که در مسير مبارزهی خود عليه حاکميت سرمايه، تحليل همه جانبه و دقيق از محتواي طبقاتيِ دموکراتيسمِ مورد ادعا در سطح اين جنبش داشته باشد و نيز به اين درک نائل آيد که دموکراتيسم مطروحه که اغلب شعار توخالي طرفداران نقابدار سرمايهداري است تا چه حد جنبش طبقهی کارگر را در رويارويي با خصم طبقاتي خود، مسلح و نيرومندتر يا ضعيفتر و ناکارآمد مينمايد.

اساسا به نظر ميرسد يک سوال اساسي پيشِ روي فعالان جنبش کارگري قرار دارد:

آيا موجوديتي تحت عنوان جنبش دموکراسيخواهي، بايد خود را با مقتضيات پلاتفرم سياسي - اجتماعي جنبش واقعي طبقهی کارگر سازگار نمايد، يا آن که بالعکس، جنبش واقعي طبقهی کارگر بايد گوشهاي از پلاتفرم يک جنبش عمومي دموکراسيخواهي را به خود اختصاص داده و شرايط اين جنبش بورژوايي را به ديده منت بپذيرد، تا وعده تحقق حداقليترين خواستها و مطالبات به او ارزاني گردد؟!

بورژوازي ميل دارد که تمام جنبشهاي اجتماعي و از جمله جنبش کارگري زير بيرق آن به حيات خود ادامه دهد و در واقع به مثابه تابعي از کل جنبش بورژوازي (دموکراسيخواهي) بقاء داشته باشند. اين جنبش به خوبي ميداند که به دست آوردن هژموني در جنبشهاي اجتماعي و به ويژه در جنبش کارگري تا چه حد ضروري است.

اين درست عکس آن چيزي است که ما چشمانداز جنبش واقعي طبقه کارگرميدانيم. ما ميدانيم که در شرايط کنوني هيچ جنبش اجتماعيِ غيرکارگري براي نيل به دموکراتيزاسيون قابل اتکا نخواهد بود و اساسا چنين ظرفيتي براي آن متصور نيست، و فراتر اين که، دموکراسيخواهي جنبشهايِ طبقات و اقشار ديگر، خود به مثابه تابعي از درجهی حضور متشکل طبقهی کارگر در جامعه است و در نسبت با وضعيت آن سنجيده ميشود. البته در اين ميان لازم به توضيح نيست که تاکيد ما بر دمکراتيزاسيون، نه به مثابه هدف غايي طبقهی کارگر، بلکه به عنوان مرحلهای است که در نهايت شرط لازم برای رسيدن پرولتاريا به هدف غايي خود ميباشد

 البته نياز به توضيح نيست که در نظام حاکميت سرمايه، همواره خطر به بيراهه کشاندن جنبشهاي اجتماعي وجود دارد و در ايران نيز در برهههاي مختلف و به ويژه پس از دوم خرداد، عليرغم شکست مفتضحانهاش ، اين امر کاملا مشهود بوده است.

 بنبست و بياعتباري تشکلهاي غير مستقل و حکومتي، نظير خانهی کارگر و شوراهاي اسلامي، بر کسي پوشيده نيست؛ اما با توجه به نياز حکومت سرمايهداري ايران به تشکلهايي که بتواند با اتکا به همکاري آنها، مناسبات استثمارياش را تداوم بخشد و در واقع عيان شدن ضرورت تاسيس تشکلهاي کارگري مستقل و آزاد براي عموم کارگران را به تعويق اندازد، کماکان خطر کارشکنيها را بالا ميبرد.

«هم چنين در دوره اقتدار دوم خرداديها و زماني که توافق‌نامه وزارت کار رژيم با سازمان جهاني کار زمينه را براي ايجاد نوعي تشکل کارگري که بر مبناي همکاري سه جانبه کارگر و کارفرما و دولت قرار داشت آماده ميکرد، راستهاي درون جنبش کارگري به استقبال آن شتافتند و اميدوار بودند که بتوانند بر خرابههاي شوراهاي اسلامي و خانه کارگر و تحت عنوان تشکل مستقل کارگري تشکلهايي را سر همبندي کنند که مبنايش آشتی طبقات باشد. در مقابل اين تلاشها گرايش سوسياليستي بر ضرورت ايجاد تشکلهايي به عنوان ظرف اتحاد طبقاتي کارگران تاکيد ميکرد که مبنا را نه همکاري طبقاتي، بلکه مبارزه کارگر عليه سرمايه دار قرار ميداد».

براي فعالان جنبش واقعي طبقهی کارگر اين امر بديهي است که دولت سرمايه، عليرغم هرگونه نقابي که بر چهره بنشاند، ابدا نميتواند نقش آشتي ميان طبقات را ايفا کند و در ادامهی همين اصل، اين که جنبش بورژوايي دموکراسيخواهي بخواهد از منافع مشترک طبقات اجتماعي سخن بگويد و بر ضرورت هم پيماني همهی طبقات بر سر منافع واحدي تاکيد کند، از اساس ياوهاي بيش نخواهد بود. اما بورژوازي کماکان سعي ميکند که گرايشاتي راستروانه را در درون جنبش کارگري تقويت نمايد و دست بالا را در عموم جنبشهاي اجتماعي اتخاذ کند تا سکان هدايت منافع خود را از پايين نيز بر عهده بگيرد.

اما نبايد از نظر دور داشت که شرکت عملي و واقعي در مبارزه است که تفوق در سير مبارزاتي را تضمين ميکند و ليبرالها و دموکراتهاي لفاظ که عمري را در پس سخنسرايي و لاطائلات بيپايان خود سنگر گرفته اند، خود بهتر از هرکس ديگر ميدانند که جايي در جنبش واقعي طبقهی کارگر ندارند و هرچه هم سعي نمايند که خواستهاي طبقاتي کارگران را در انبوه شعارهاي عمومي دموکراتيک (که البته هرگز توسط ليبرالها قابليت تحقق نيز ندارند) مستور نمايند و به کناري نهند، موفقيتي عايدشان نخواهد گرديد.

هنگامي که شعارها و عملکرد جنبشي با هم خوانايي نداشته باشد و سياست نيم بند نعل و ميخ راهبرد مبارزاتي آن جنبش باشد و در مبارزه عليه ارتجاع فرصتها، پيدرپي از کف برود، تعجبي ندارد اگر وضعيت آن جنبش به شارلاتانيزم سياسي، تلاشي مذبوحانه يا در بهترين حالت به خيالبافي خام و کودکانهاي شباهت يابد. چنان که تجربه جريانات گوناگون ليبرال پيش و پس از انقلاب 57 و نيز از خرداد 76 به بعد، حاکي از اين واقعيت و عقيم بودن دموکراتيسم بورژوايي بوده است.

ضمن اين که اکنون ديگر از لابهلاي تجربيات گذشته ميتوان اين نکته را استخراج کردکه طبقهی کارگر براي به دست آوردن دموکراسي و آزاديهاي دموکراتيک مورد نيازش، حتي به آن ميزان حداقلي که ايجاد اتحاديه‌هاي کارگري‌اش را ممکن کند، تنها بايستي به نيروي خودش اتکاء کند و اساسا نميتواند چشم به راه متحدين خود در طبقات ديگر باشد.

چرا که همان طور که بارها و بارها در مقالات پيشين نگارنده و ديگر رفقا بر آن تاکيد گرديده است، خوش گماني است اگر چنين بپنداريم که صاحبان سرمايه (و بالتبع بورژوا دموکراتهاي تلاشگر امروز)، پس از کسب قدرت حداکثري مورد خواستشان، ساخت سياسي و اقتصادي را دموکراتيزه نموده و از استبداد، به مثابه ضرورت لاينفک سرمايهداري در کشورهاي عقب افتاده، در دوران سالمندي سرمايهداري جهاني که به شدت به نيروي کار ارزان دل بسته است عبور خواهند کرد و کمال بلاهت است اگر بپنداريم که ايدئولوگهاي خامه به دست بورژوازي، در آن هنگام، از فقدان دموکراسي و نبود آزاديهاي وعده داده شده، به ستوه خواهند آمد.

وضعيت فرضي چنين است که در شرايط پولاريزه شدن جامعه به دو قطب پر رنگ بورژوازي و پرولتاريا در نظامي ليبرال دموکراتيک، رشد طبقه کارگر ضرورت و سوداي سنديکاها و احزاب چپ نسبتا نيرومند در جامعه را طلب ميکند تا بر سر منافع طبقهی تحت ستم زحمتکشان و با همراهي آنان، نظام سرمايه را در توحش بي وقفه خود تعديل نمايند (اگرچه اين توحش تنها در دوقالب عريان يا نهان قابل انطاف است و نه تعديل!) و نرخ استثمار کارگران را کاهش دهند. اما کشور عقب افتادهي به تازگي به سرمايهداري جهاني پيوسته، که جز نيروي کار ارزان و منابع طبيعي و خام، مزيتي در بازارهاي جهاني ندارد، ساخت سياسي افسد از ساخت اقتصادي فاسد را رقم خواهد زد. و هيچ امکاني براي پرورش مار جريانات ضد سرمايهداري در آستين خود باقي نخواهد گذارد.

با اين اوصاف ليبراليسم ايراني که اکنون براي ادامهی حيات خود به جنبش دموکراسيخواهي و دموکراتيزاسيون از درون متوسل شده و اندکي از نالههای مظلومانه، جهت جلب دخالتهاي بشر دوستانه امريکايي!! کاسته و منافع ملي را دستاويز پيشبرد اهداف خود که همانا تحکيم موقعيت و تحصيل منافع بورژوازي تمام عيار است قرار داده و به گونهاي خندهآور و همزمان مهوع، در عرصههاي گوناگون، از افراشتن پرچم سنديکاليسم، دفاع از جنبش کارگري!، حمايت از اعتراض معلمان و اعلام بيزاري از جنگ و فقر و استبداد دم ميزند تنها به تجويز دارويي تاريخ مصرف گذشته اقدام کرده است که نه تنها در رفع بيماري موجود کارآيي ندارد،که عوارض ناگواري نيز در پي خواهد داشت.

بنابراين جنبش واقعي طبقهی کارگر براي مقابله با نفوذ رفرميسم در درون جنبش کارگري لزوما بايد به افشاي بيپايگي و ناتواني استراتژي ليبرالهاي حکومتي و غير حکومتي (يا همان پوزسيون و اپوزسيون بورژوايي) که همان پروژه دموکراسيخواهي موهوم است بپردازد و همزمان با آن، به ارائه بديل سوسياليستي مبادرت ورزد که از هر جهت متناسب با شرايط اقتصادي و سياسي و اجتماعي (داخلي و بينالمللي) باشد.

طرح مسائلي که در نوشتار فوق، به گونهاي فشرده درباب نسبت جنبش واقعي طبقهی کارگر و جنبش دموکراسيخواهي درج گرديد، در شرايط کنوني که اصلاحطلبان مجددا آهنگ بازگشت کردهاند و جهت حضور پررنگ در انتخابات مجلس پيشِ رو، خود را گرم ميکنند، ضروري به نظر ميرسيد، کما اين که مسائل فوقالذکر بدون ترديد در کانون توجهات همه رفقا ميباشد و در آينده شاهد توليد مباحث گستردهتري در اين باره خواهيم بود.

اين که برايند نيروهاي موجود در جنبش کارگري در قبال جريانات با رنگ و بوي بورژوا دموکراتيک، چه موضعي را اتخاذ نمايد و چه استراتژي عمومي بر اين جنبش حاکم گردد، اين که قطب بندي درون جنبش کارگري با چه موازنهی قوايي نهايي گردد و چه نوع تشکلهاي کارگري امکان حضور يابد، و کدام گرايشات در آن دست بالا را بگيرند، نه تنها در سرنوشت طبقهی کارگر که در سرنوشت همهی طبقات اجتماعي تاثير گذار خواهد بود.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/04/08ساعت 15:32  توسط پراودا  |